تبلیغات
سیاه مشق های من - نظم و انضباط از منظر اساتید دانشگاه ما!!!!!
 
سیاه مشق های من
قلم بر صفحه میسایم تا که جان گیرند سیاه مشق های من!!!
درباره وبلاگ


سلام. عرض ادب و خوشامد خدمت شما دوست عزیزی که لطف کردید و به وبلاگ بنده سر زدید. امیدوارم که مطالب مورد توجه شما قرار گرفته باشن. خوشحال میشم با نظرات سازنده و راهنمایی های خوب خودتون من رو در نوشتن مطالب بهتر و مفید تر یاری کنید.
یا حق

مدیر وبلاگ : امیرحسین
نویسندگان
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : امیرحسین

نمی دونم چی شده که این اساتید گرانقدر دانشگاه ما یهویی این همه تغییر کردن!!!! همگی دست به دست همدیگه دادن و دارن خیزش علمی می کنن یکی دو ترمی هستش که اکثر اساتیدی که قبلا اصلا به کارهای تحقیقی و گزارش کارها و ... دانشجوها کمترین بها رو نمی دادن به شکل عجیبی 180 درجه چرخیدن و الان همگی پژوهش محور و ... شدن.
حالا از اون که بگذریم این گزارش کارهای آزمایشگاهی هم واسه ما شده دردسر!!!
گزارش کارهایی که اگر تا دو ترم پیش می خواستید بنویسیدشون به راحتی آب خوردن بودند حالا باید مقدمه و موخره داشته باشن تازه باید از منابع مختلف توی تدوینشون کمک گرفته بشه!!!!!
دیروز درس آزمایشگاه ریخته گری داشتیم. این استاد گرانقدر ما به یکباره این ترم تصمیم گرفته که با یه درس یک واحدی به دانشجوهای بی انضباطش درس نظم و ترتیب بده. اول ترم به ما گفتن که برید و جزوه نحوه آزمایشات و ... رو از انتشارات بگیرید. ما هم رفتیم گرفتیم. خداییش تو جزوه که آنچنان چیز خاصی نوشته نشده بود. فقط یه مختصر در مورد نحوه گزارش نویسی توضیح داده شده بود.
ما هم که طبق معمول همیشه تمام یادداشت برداری هامون رو توی کاغذهای کلاسور می نوشتیم و می ذاشتیم توی کاور که کاغذها پخش و پلا نشن. 5 جلسه از ترم که گذشته بود و تقریبا تمام آزمایشاتی که نیاز به یادداشت برداری داشتن تموم شده بود، استاد گرانقدر ما اومدن سر کلاس و فرمودن که: «یادداشت برداری هاتون باید توی یک دفتر باشه. ضمن اینکه نباید اینجا توی کاغذ بنویسید و بعد ببرید تو دفتر پاکنویس کنید. دفتر یادداشت برداری باید حالت چرکنویس داشته باشه». هرچی به حضرت استاد عرض کردیم: «جناب استاد!!! پدرت خوب مادرت خوب ما همه یادداشت برداری هامون رو توی کاغذ نوشتیم و اگه الان بخواهیم وارد دفتر کنیم میشه همون پاکنویس» به خرجشون نرفت که نرفت. مرغشون اساسا یک پا شده بود. می فرمودن: «اگه توی کاغذ بنویسید میفته این طرف و اون طرف و گم میشه». عرض کردیم: «خب از کاور، کلاسور و ... استفاده می کنیم» فرمودن: «خیر!!!!!!! همین که من می گم باید توی دفتر باشه». ما هم ناچارا حرفی نزدیم. پیش خودمون گفتیم می ریم و یه دفتر می گیریم اینهایی که نوشتیم رو واردش می کنیم.
خلاصه دیروز حضرت استاد یهو بدون مقدمه و خبر قبلی فرمودن: «خب دفترهاتون کو؟!» گفتیم: «استاد فرموده بودید جلسه آخر بیاریم». فرمودن: «خب این جلسه، جلسه آخر دیگه!!!» ماها که قیافه هامون همه اینطوری شده بود
عرض کردیم: «استاد پس هفته دیگه چی؟» فرمودن: «هفته دیگه مخصوص گزارش کارهاست!!!!!» عرض کردیم: «خب پس جلسه آخر هفته دیگه س استاد!!» فرمودن: «نخیر!!! همون که من می گم این جلسه، جلسه آخره»
القصه ما عرض کردیم: «استاد آخه دفترهامون همراهمون نیست». فرمودن: «هرکی داره بیاره نمره ش رو بگیره هرکی هم نداره،
صفر!!!»
ما هم دیدیم چاره ای نداریم جز اینکه همون کاغذ ها رو بهشون تحویل بدیم. وقتی بردیم خدمتشون حضرت استاد برآشفته شدن و فرمودن: «شماها کی می خواین نظم و انضباط رو یاد بگیرین!؟ من از اول ترم همش بهتون گفتم که باید توی دفتر بنویسید» ما باز قیافه هامون اینطوری شد:   گفتیم: «استاد اون موقعی که شما فرمودین دفتر بنویسید تمام نوشتنی های سر کلاس تموم شده بود و بعد از اون هم ما چیزی ننوشتیم!!!» فرمودن: «نخیر من از اول ترم بهتون گفته بودم! شماها اصلا نظم حالیتون نیست». عرض کردیم: «استاد آخه این کاغذهای ما که مشکلی ندارن». دوباره نظریه گم شدن کاغذها رو تکرار کردن. باز ما اصرار کردیم که: «استاد وقتی توی کاور باشن که گم نمی شن» و حضرت استاد جوابی منطقی دادن: «اون کاغذها رو با کاورش بده به من تا بهت نشون بدم چطوری گم میشن»!!!!
خلاصه اینکه ما صفر گرفتیم نمره یادداشت برداری رو اما جالب تر این بود که بعضی دوستان که دفترهاشون رو مثل بچه های خوب آورده بودن همراهشون هم توفیقی نداشتن با نمره های بسیار بالای 0/75 و 0/5 توسط استاد بدرقه شدن!!!! حالا من موندم آخه این نمره ها واقعا ارزش دارن که دانشجو بیاد و وقت بذاره براشون؟! استاد گرانمایه ما فکر کردن با همچین نمره هایی دانشجو به داشتن نظم و انضباط رغبت پیدا می کنه. یکی نیست به ایشون بگه شما که بالاترین نمره کلاست از 17 تجاوز نمی کنه این 0/5 نمره چیه که دانشجوها رو براش به دردسر میندازی. اون هم واسه درسی که عمرا بعدا دست نوشته هاش به درد هیچ بنی بشری نمی خوره!!!!
اما خب این حضرات اساتید ما مگه حرف به گوششون میره؟! کلا افتادن رو اون دنده!!!!
خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه که هنوز هم قرار اینجا درس بخونیم!!!!






نوع مطلب : دانشجویی، 
برچسب ها : استاد، دانشجو، نظم و انضباط، یادداشت برداری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 خرداد 1390 12:47 ب.ظ
نه، منظورم مشخصاً قالب وبلاگ بود که الان سفید شده!!!
امیرحسین خب دیدم که نظر شما خوب بود و انتقادی مناسب. بنابراین قالب رو عوض کردم.
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 06:50 ب.ظ
من هم کور شدم تا بخونم.
ولی خییییییییییییلی باحال بود.
اینقدر این ورودی جدیدا به ساز این استادا رقصیدن دیگه اینام بدعادت شده اند. یادش بخیر من و ایمان جلو روش مسخره اش می کردیم می زدیم زیر خنده. بعد می رفتیم تو اتاق اساتید از دل اش دربیاریم تا می دیدیم اش باز می زدیم زیر خنده.
امیرحسین آره دیگه این ورودی جدیدا ترکوندن!!! به خدا من یادم نمیاد اینا این همه گیر بدن سر این مسایل اما جدیدا اصلا همه زیر و رو شدن!!!
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 03:29 ب.ظ
وبلاگتون خیلی سیاهه

این واسه کسی که شعارو میخواد بذاره کنار و بچسبه به عمل، یه کم ناامید کننده نیست؟

هر جور صلاح میدونین البته

چون نوشته بودین انتقاد مفید رو گوش میدین، نوشتم
امیرحسین منظورتون رو فکر کنم دقیق متوجه نشدم. یعنی می فرمایید که با دیدن وبلاگ احساس یاس تو آدم به وجود میاد؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Design : LearningBet