تبلیغات
سیاه مشق های من - رعایت حقوق دیگران
 
سیاه مشق های من
قلم بر صفحه میسایم تا که جان گیرند سیاه مشق های من!!!
درباره وبلاگ


سلام. عرض ادب و خوشامد خدمت شما دوست عزیزی که لطف کردید و به وبلاگ بنده سر زدید. امیدوارم که مطالب مورد توجه شما قرار گرفته باشن. خوشحال میشم با نظرات سازنده و راهنمایی های خوب خودتون من رو در نوشتن مطالب بهتر و مفید تر یاری کنید.
یا حق

مدیر وبلاگ : امیرحسین
نویسندگان
یکشنبه 1 خرداد 1390 :: نویسنده : امیرحسین
مثل اینکه روزهای اول هر ماه رو باید بدترین روزهای اون ماه از نظر حجم ترافیک، انتظار توی صف بانک ها و رعایت حقوق شهروندی توسط مردم دونست. هر بار که روز اول ماه برای من کاری پیش اومده و رفتم بیرون از خونه امکان نداشته که با سهولت و آرامش کارم رو انجام بدم و برگردم. حداقل این طور بوده که کلی وقتم تلف شده تا تونستم به کارم برسم. امروز هم از همون روزها بود:
سکانس اول
باید پولی رو برای یک نفر از طریق عابربانک کارت به کارت می کردم. از خونه بیرون زدم و رفتم به سمت بانک. به هر بانکی که می رسیدم صف های شلوغ جلوی عابربانک من رو مجبور می کرد که به راهم ادامه بدم. وقتی به بانکی رسیدم که کارت خودم رو ازش گرفته بودم، دیدم اونجا از همه شلوغ تره. گفتم برگردم توی یکی از همون صف هایی که نسبتا خلوت تر بودن بایستم و کارم رو انجام بدم. خلاصه رفتم توی صف یکی از بانک هایی که ازشون رد شده بودم. بعد از چند دقیقه انتظار نوبتم شد. کارت رو گذاشتم توی دستگاه و مراحل رو یکی یکی انجام دادم. دست آخر جواب دستگاه عابر بانک این بود: «انجام این عملیات برای کارت مورد نظر امکان پذیر نیست» دوباره امتحان کردم و باز هم همون پیام رو دیدم. رفتم بانک دوم و اونجا هم همین مورد برام تکرار شد. به این نتیجه رسیدم که وقتی میگن بانک ها در مواقع شلوغ همکاری خودشون رو با هم محدود می کنن درسته چون قبلا همین کار رو با عابر بانک های مذکور انجام داده بودم. دست آخر رفتم تو صف عابر بانک خودم ایستادم.
یه خانمی پشت دستگاه بود و 5-6 نفر هم توی صف بودن. خانمه می خواست کارت به کارت بزنه. اول که برگشت و پرسید 2 میلیون چند تا صفر داره؟!!!! بعد که گفتن 6 تا اشتباهی 7 تا صفر زد. بعد که مبلغ رو درست زد تازه برگشت و گفت شماره کارتم با چی شروع میشد؟!!!!! می خواستم بگم خانم شماره کارت خودت رو از ما می پرسی؟ خلاصه یادش اومد و کارش رو انجام داد و رفت. بعد از 10 دقیقه انتظار نوبتم شد و کارم رو انجام دادم. کاری که توی روزای معمولی 10 دقیقه وقت می گرفت 30 دقیقه طول کشید!!!!
سکانس دوم
برگشتم خونه که بابام رو ببرم دکتر. همینطوری 1 ساعتی دیر کرده بودیم. وقتی رسیدم خونه دیدم توی کوچه مون که بن بسته و دو تا ماشین به زور از کنار هم رد می شن یه نفر ماشینش رو طوری پارک کرده که رد کردن ماشین از کنارش خیلی سخت بود. به مامانم گفتم می دونی ماشین کیه؟ گفت آره طرف گفت توی فلان کوچه یه خونه تازه ساخته با در سبز که واحد 7 واسه ایناس. رفتم اونجا دیدم دو تا خونه توی اون کوچه هست که یکیش تازه ساخته ولی درش سبز نیست. زنگ واحد 7 رو زدم و گفتم فلان ماشین برای شماست؟ گفت نه!!!! رفتم سراغ خونه دوم که درش سبز بود اما نه تازه ساخت بود نه واحد 7 داشت!!!! کلی ناراحت شدم و برگشتم با هزار بدبختی ماشینم رو با یکی دو بار مالیدن به دیوار از کنار اون ماشین رد کردم.
سکانس سوم
از دکتر برمی گشتیم. نزدیک خونه خواستم از یه فرعی بپیچم توی اصلی. ماشین جلویی هم با ما هم مسیر بود. راه رو گرفت و من هم پشت سرش داشتم حرکت می کردم. ماشین ها هم توی خیابون اصلی ایستاده بودن ما رد بشیم. ماشین جلویی که رد شد من هم خواستم رد بشم که یه دفعه یه موتوری اومد جلوم و راه رو گرفت. بلافاصله ماشین هایی که ایستاده بودن راه افتادن و نتونستم رد بشم. نگاه کردم دیدم موتور سوار پلیسه!!!! تازه کلاه ایمنی هم سرش نبود. پیش خودم گفتم حالا کی باید فرهنگ رعایت قوانین رو یاد مردم بده؟!




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : رعایت حقوق دیگران،
لینک های مرتبط :
جمعه 17 تیر 1390 11:46 ق.ظ
خب شما داشتین از فرعی وارد اصلی می شدین حق تقدم با اون بوده. گواهی نامه که داری؟ چند وقت پیش تو همشهری یه مطلب می خوندم درباره یه سری عادات و اصطلاحات ترافیکی که فقط تو ایران وجود داره! مثلا راه گرفتن!! تو خارج کشور همه چی سر جاشه. حق تقدم رعایت می شه و لازم نیست کسی برای خودش به زور راه بگیره وقتی حق تقدم با اون نیست...
البته من با اینکه پلیس خودش قانون رو رعایت نمی کنه موافقم. نمونه هاش رو زیاد دیدم و سعی می کنم تذکر بدم. مثلا یه بار تو اتوبان صیاد می رفتم یه ماشین پلیس از کنارم رد شد که کمربند نبسته بود. بوق زدم و بهش گیر دادم کمربندتو ببند!! یارو مونده بود این دیگه کیه!!
امیرحسین البته حق تقدم به صورت تئوری با فردیه که از اصلی داره عبور می کنه اما وقتی همه ایستادن که یک نفر عبور کنه اینجور رفتار ها درست نیست.
سه شنبه 3 خرداد 1390 10:32 ب.ظ
اتفاقا من هم از چیزی ناراحتم می نویسم اش خلاص میشم.
امیرحسین آره اینطوری به نظر من بهتره!!! آدم یا باید یکی رو داشته باشه که حرف هاشو بهش بزنه یا اینکه باید حرف هاشو یه جا بنویسه تا تو دلش نمونه
سه شنبه 3 خرداد 1390 11:33 ق.ظ
بابا سکانس
بابا نویسنده
زیاد خودتو درگیر این مسائل نکن چون فقط اعصابتو خراب میکنیو هیچی عوض نمیشه....
امیرحسین نه خودمو درگیر نمی کنم اما اینا رو می نویسم چون نوشتن بعضی چیزا باعث می شه که دیگه آدم بهشون فکر نکنه
دوشنبه 2 خرداد 1390 10:36 ب.ظ
راستی قالب ات هم خیلی تووووووپ شده.
امیرحسین خیلی ممنون. احتمال داره دیگه تغییرش ندم
دوشنبه 2 خرداد 1390 10:35 ب.ظ
آخ آخ دقیقا دیروز هم من یه ماشین پلیس دیدم که داشت لایی می کشید...
امیرحسین آره اینا ماشین و موتورهاشون اکثرا دست این مشمول هاست اصلا رعایت نمی کنن. بعد می خوان مردم فرهنگ رانندگی یاد بگیرن. اول از همه خودشون باید این کار رو بکنن دیگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Design : LearningBet