تبلیغات
سیاه مشق های من - تصادف
 
سیاه مشق های من
قلم بر صفحه میسایم تا که جان گیرند سیاه مشق های من!!!
درباره وبلاگ


سلام. عرض ادب و خوشامد خدمت شما دوست عزیزی که لطف کردید و به وبلاگ بنده سر زدید. امیدوارم که مطالب مورد توجه شما قرار گرفته باشن. خوشحال میشم با نظرات سازنده و راهنمایی های خوب خودتون من رو در نوشتن مطالب بهتر و مفید تر یاری کنید.
یا حق

مدیر وبلاگ : امیرحسین
نویسندگان
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : امیرحسین
داری با حداکثر سرعت مجاز توی اتوبان رانندگی می کنی. فاصله ات با ماشین جلویی هم مناسبه و با خیال راحت داری به موزیک گوش می دی. یه لحظه از توی آینه پشت سرت رو چک می کنی اما وقتی دوباره به جلو نگاه می کنی نور قرمز چراغ های خطر ماشین جلویی رو می بینی که به سرعت بهت نزدیک میشه!!! مجبور میشی حداکثر توان و مهارتت رو به کار بگیری تا ماشین رو کنترل کنی و به ماشین جلویی برخورد نکنی. ضمنا باید سریع فلاشرها رو روشن کنی تا به ماشین عقبی هم هشدار بدی که باید سرعت رو کم کنه. از سرعت حدود 100-120 کیلومتر بر ساعت در عرض چند ثانیه می رسی به 20 کیلومتر بر ساعت!!!



بعد از اون همه تلاش و حبس شدن نفس توی سینه و تپش قلب شدید و جاری شدن آدرنالین فراوان توی رگ هات، یه نفس راحت می کشی و بعد سعی می کنی بفهمی که چرا یک دفعه همه اینطوری ترمز گرفتن و توی خط سرعت اتوبان با همچین سرعت پایینی دارن حرکت می کنن. 100 متر جلوتر می ری و همچنان سرعت همه کمه!!! بعدش که خوب دقت می کنی، می بینی دو تا ماشین کنار اتوبان ایستادن.

مثل اینکه تصادف کردن اما هرچی نگاه می کنی، می بینی که اتفاق خاصی هم نیفتاده و فقط کمی خسارت به دو تا ماشین وارد شده. اون موقعه که خونت به جوش میاد از دست این آدم هایی که به جای عبرت گرفتن از تصادف دیگران اینقدر ناگهانی ترمز می کنن که حس فضولی خودشون رو ارضا کنن!!!!



آخه یکی نیست بگه بر فرض که تصادف شده، حتی فرض می گیریم که تصادف خیلی وحشتناکی هم شده؛ شما به جای اینکه اینطوری ترمز بگیری و همه رو به دردسر بندازی و احتمال چند تا تصادف وحشتناک دیگه رو هم افزایش بدی، یه کم حواست رو جمع کن که درست رانندگی کنی، بلکه دیگه شاهد همچین صحنه هایی نباشیم.

توی هفته گذشته، دو بار تا یک قدمی تصادف کردن و کلی دردسر دیگه رفتم، فقط به این دلیل که بعضی ها واقعا نمی دونن که ترمز زدن ناگهانی توی خط سرعت اتوبان و بزرگراه چقدر می تونه خطرناک باشه و صرفا برای اینکه کمی فضولی کرده باشن و سوژه برای حرف زدن پیدا کنن، همه رو به دردسر می اندازن!!! خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه.




نوع مطلب : اجتماعی، روزانه، 
برچسب ها : تصادف، اتوبان، بزرگراه، خطر،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 بهمن 1390 05:52 ب.ظ
Kheyli khoob bood. Lotfan be weblogam sar bezanid.
امیرحسین ممنون. حتما سر می زنم
پنجشنبه 6 بهمن 1390 12:51 ق.ظ
سلام
با دیده ی عبرت که نگاه نمی کنیم. با دیده ی تفنن می نگریم.
این است جواب شما.
پایدار باشید
امیرحسین خب من هم همین رو میگم!! چرا این نگاه رو داریم؟!
سه شنبه 4 بهمن 1390 09:05 ب.ظ
انقدر امدم و تصادف دیدم دلم را شور برداشت

سیاه مشق نوی بنویس از روزگارت
جمعه 30 دی 1390 01:09 ب.ظ
حالا اینقدر به خودت فشار نیار سکته میکنی ها:-)
امیرحسین اگه سکته هم نکنم اینا با این رانندگی افتضاح میکشنم!!!! D:
جمعه 23 دی 1390 01:49 ق.ظ
خواهش می کنم

کاری نکردم

زحمتی نداشت

(این شکسته نفسی ها رو از خودت یاد گرفتم...!!!)

مواظب خودتم باش پسر جان...
چهارشنبه 21 دی 1390 07:34 ب.ظ
سلام
گفتم امیدت نا امید نشه امدم...

شناس و ناشناس...

برو ...

امیرحسین خیلی لطف کردین
چهارشنبه 21 دی 1390 02:21 ب.ظ
ترسیدم پسر... فکر کردم تصادف کردی!!!
امیرحسین نه خدا رو شکر خطرش از بیخ گوشم گذشت.
پنجشنبه 15 دی 1390 05:25 ب.ظ
بود دیگه...

خواهش می کنم اصلا قابلی نداشت...

(نگاه کن جنتلمن بازی در میاری)

ولی هستی... همون بی...

برو به تصادفاتت برس...

امیرحسین در هر صورت من که نمی دونم شما کی هستید و یا اینکه می شناسمتون یا نه! اما خوشحال شدم که مطلب رو خوندین و نظر دادین. امیدوارم باز هم اینجا بیاین
چهارشنبه 14 دی 1390 08:04 ب.ظ
یادم رفت "خیلی" شو بنویسم...


خیـــــــــــــــــــلی بی معرفتی...


امیرحسین جنتلمن بازی نبود. شما گفته بودی کامنت اول رو پاک کنم اما چون دومی رو می خواستم تایید کنم و پاکش نکنم، مجبور بودم اولی رو هم بذارم. خیلی ممنون که لقب خیلی بی معرفت رو بهم دادید.
موفق باشید.
چهارشنبه 14 دی 1390 08:02 ب.ظ
گفتم که جنتلمن بازی در نیار پسر گل!

کلا به شخصیتتم می خوره ها...

خوبه حالا...

ولی اینو از ته دل می گم:

بی معرفتی. . .
چهارشنبه 14 دی 1390 02:20 ب.ظ
به سراغ من اگر میایی ...نرم و آهسته ،چه فرقی دارد ...تو به هر جور دلت خواست بیا...
جنس تنهایی من مثل سهراب چینی نیست كه ترك بردارد... مثل آهن شده است ...چینی نازك تنهایی من...
امیرحسین شعر قشنگیه. ممنون
سه شنبه 13 دی 1390 12:01 ب.ظ
سلام

این نطر قبلیه اشتباه ارسال شد

لطفا جنتلمن بازی در نیار و پاکش کن

اشتباه شد
امیرحسین چون این یکی نظر رو نمی خوام پاک کنم بنابراین قبلی رو هم می ذارم بمونه. مشکلی نیست شما هم خودت رو ناراحت نکن.
سه شنبه 13 دی 1390 11:59 ق.ظ
خیلی بی تربیتی...



...
دوشنبه 12 دی 1390 04:05 ب.ظ
che 2a konim ke hichvaght etefaghi nayofte?
in farze mahale!!!
etefagha mofte faghat khoda kone nagovar nabashe
امیرحسین باهات مخالفم پریسا خانم! خیلی اوقات دعا توی تغییر یک حادثه یا حتی اتفاق نیافتادنش موثره بنابراین اگر حادثه ای ناگواره می تونیم دعا کنیم که اتفاق نیافته و امیدوار باشیم که دعامون قبول بشه.
یکشنبه 11 دی 1390 03:33 ب.ظ


حالا بازم خدا رو شکر خودت چیزیت نشد
امیرحسین ممنون
شنبه 10 دی 1390 08:54 ب.ظ
سلام. همین كه اتفاقی نیفتاده جای بسی شكر است....
سری هم به من بزنید ،جای بسی خوشحالیست..
امیرحسین بله صد در صد مایه خوشحالیه که اتفاق واسم نیافتاده ولی واقعا آزاردهنده است این رفتارها.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Design : LearningBet